تبليغاتX
لا یوم کیومک یا اباعبدالله

لا یوم کیومک یا اباعبدالله

نظرسنجی در مورد یک سوال

 با سلام به همه شیعیانی که الهی درد و بلاشون بخوره تو سر هر چی وهابیه شماها غصه نخورین امام زمان پشت شماست انشاء الله به همین زودیا معلوم میشه حق باکیه 

ببینید بنده تا بحال مطلبی که خلاف قرآن و احادیث باشه نیاوردم اگه آوردم بگین اسلام ما رو سفارش کرده به تعمق در دین و البته توسل به کسانی که قرآن بوسیله آنها تاویل گردیده است در جائیکه میفرماید یا ایهاالذین آمنوا اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم  و من نمیدونم این افرادی که این همه ذکر کرده اند این حدیث را که من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیه به کدام امام متوسلن برخی از بزرگان اهل سنت خودشان عنوان کرده اند در این آیه که یا ایهاالذین آمنوا اتقوالله و کونوا مع الصادقین از کلمه صادقین فهمیده میشود که کسانی که تقوای الهی را در پیش خواهند گرفت راهی ندارند جز اینکه با صادقین باشند من به زودی سندشو میزارم ولی در همان تفسیر سنی که آمده عنوان کرده که از این صادقین اینگونه بر می آید که کسانی هستند که این افراد به صدق در همه چیز و همه احوال مشهور خواهند بود و از آنجا که انسان در برخی از افعال دچار تزلزل میگردد و ممکن است به علت علم کم یا اوضاع نا مناسب حکم غیر عقلی و شرعی را لحاظ کند لهذا عمل وی باعث خواهد شد که گروهی که دنباله رو آن فرد هستند دچار معصیت گردند و این معصیت در وجهه اول به همین فرد باز خواهد گشت .

در این تفسیر ذکر شده که به همین علت و از آنجا که خداوند برای معصیت حکم به مجازات داده نمیتواند از طرفی انسان را امر به اطاعت از کسی کند که صادق نیست و از طرفی او را مجازات کند لهذا باید حتما کسی باشد که صادق باشد و هیچ گاه دچار خطا و اشتباه نگردد چه در فعل و چه در گفتار . در غیر اینصورت خداوند به اجبار ما را امر به گناه خواهد کرد و هم به اجبار ما را مجازات خواهد نمود و این از خداوند بعید و برای حضرتش قبح به حساب خواهد آمد .

پس راهی نمی ماند که قبول کنیم این صادق وجود دارد و از آنجا که فعل این آیه عمومیت دارد و شامل همه دورانها میگردد پس باید در هر دوره ای این صادق وجود داشته باشد و از آنجا که امر به این کار گردیده پس باید به دنبال آن صادق باشیم 

سوال من این است این صادق از نظر اهل سنت کیست که میتوان به صدق گفتار و رفتار او اطمینان داشت و هم اینکه چطور میتوان به صادق بودن او اطمینان کرد

از نظر منابع اهل تشیع ما این افراد را از احادیث و از روی تفسیر آیه و قلت انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس أهل البيت و يطهرکم تطهيرا شناخته ایم و با این صادقین همراه بودیم .

بسیار خوب فرض ما بر قرآنه دیگه بسم اله از روی قرآن بگین جوابو بدین که اگر خدا توفیق بده به زودی فیلمهای تصویری هم در این زمینه خواهم گذاشت و به همراه آن تفسیرهای مختلفی رو روی این فیلمها ادامه میدهم.

و اما بعد یکی که اسمشو گذاشته مسلمون اینو برامن فرستاده که من اینو  میزارم به نظر سنجی من که معنی حرفشو نفمیدم شما به من بگین معنی حرفش چه بوده .


ِذا رأيتم الذين يسبّون أصحابي، فقولوا: لعنةُ الله على شَرِّكم) وقتي افرادي را ديديد که به ياران من(پيامبر) ناسزا مي‌گويند. در جواب آنها بگوييد لعنت خدا بر سر شما باد قال رسول الله صلي الله عليه وسلم: لوكان بعدي نبيأ لكان عمر بن الخطاب رضي الله عنه (اگر بعد از من پيامبري مي‌آمد آن عمر بن خطاب بود.) نام عمر هدايت؛ درس عمر عدالت؛ راه عمر سعادت؛ حب عمر لياقت؛ كار عمر شفاعت؛ خلاصه يك كلام؛ عمر شير مرد مومن؛ يكه‌تاز ميدان؛ خليفه عادل. (((( حق چهار يار زنده باد ))))))

فقط خواهش میکنم مستدل حرف بزنین 

و من اله التوفیق و لعنة الله علی اعداء رسول الله 

+ نوشته شده در  90/05/26ساعت 0:45  توسط علمدار  | 

السلام علیک یا ایتهاالصدیقه الشهیده

اللهم العن الاول ثم الثانی و الثالث و الرابع

خدایا تو خود شاهدی که چگونه ظلمی در حق ولی تو داشته اند و حقی را به ظلم گرفتند و خونی را به ناحق ریختند خدایا تو خود شاهدی که مصداق آیه بای ذنب قتلت محسنی بود که به دست رجاله فاسق و فاسد و ملعونی مانند عمر حرامزاده کشته شد .  بزودی مطالب ارزنده ای از این دست را بصورت متن و تصویر در اختیارتان قرار خواهیم داد .

با سلام

ازآنجائیکه اهل سنت معترف به گناه شیوخین مذهب خود نیستند در ذیل مطالبی را آورده ایم تا اگر که بحث عداوت و کینه و خودسری و یک دندگی نباشد قبول کنند و اگه غیر این است اینها انسان نیستند زیرا انسان حسب منطق که عقلانی است و یا سندی قبول چیزی را میپذیرد و اگر غیر این باشد و نپذیرد از دو حال خارج نیست  یا نادان و جاهل است یا متعصب کور دل .

بی جا از قدیم نگفته اند که

اگر در خانه کس است    یک حرف بس است  

و این به معنی این است که اگر انسان اهل منطق یا سند باشید همین یک سند برای شما کافی است

صحیح بخارى - معتبرترین کتاب ، پس از قرآن در نزد اهل سنت - طلیعه این مصیبت را از قول ابن عباس در ضمن حدیثى چنین توصیف مى‏کند « الرزیّة کلّ الزریّة » مصیبت آن مصیبتى که بر هر مصیبتى برترى دارد ، بلکه آن مصیبتى که همه مصائب را در بر مى‏گیرد ، زمینه سازى براى این مصیبت عظمى‏ بود . نسبت هذیان و . . . به پیامبر اکرم ( ص ) « غلبه الوجع » براى جلوگیرى تأکید بیشتر بر سفارشات آن حضرت درباره شهید این مصیبت و . . . بود . و با جمله « عندنا کتاب اللَّه حسبنا » کتاب را از عترت جدا کرده و زمینه « الرّزیّة کلّ الرّزیّة » را فراهم کردند .

"ابوبکر عمر را به دنبال آنها که در خانه علی (ع) جمع شده بودند فرستاد. آنها از بیرون آمدن خودداری کردند . در این هنگام عمر دستور داد که هیزم بیاورید. پس خطاب به اهل خانه گفت قسم به آنکه جان عمر در دست اوست! باید خارج شوید و الا خانه را با اهلش به آتش می کشم. شخصی به عمر گقت آیا می دانی که فاطمه در این خانه است؟! عمر گفت اگرچه فاطمه در خانه باشد!

منابع :

(الامامه و السیاسه ج1 ص12 – همچنین به همین مضمون در کتب اهل سنت زیر: المصنف ج7 ص 432 چاپ بیروت – انساب الاشراف ج1 ص586 چاپ مصر – تاریخ الامم و الملوک طبری ج2 ص443 – اثبات الوصیه مسعودی ص 142 بیروت – عقدالفرید ابن عبد ربه ج3 ص64 مصر – الامامه و الخلافه ص 160 بیروت – الملل و النحل ج1 ص 57- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی ج2 ص56 – المختصر فی اخبار البشر ج2 ص 156 مصر – اعلام انساء بیروت – الامام علی ابن ابیطالب از عبدالفتاح عبدالمقصود ج1 ص 190- کنزل العمال ج5 ص 651 – تاریخ یعقوبی ج2 ص123 – الوافی بالوافیات ج17 ص 311و ...)

چون عمر و ابوبكر،‌حضرت فاطمه (س) را غضبناك كردند، پس هر دو بخانه فاطمه رفتند و از وي اجازه خواستند تا به حضورش برسند، ولي فاطمه به آندو اجازه نداد. پس به سوي علي رفتند و با او صحبت كردند. علي آندو را به حضور فاطمه برد. وقتي آندو نزد فاطمه نشستند پس فاطمه روي خود را از آنان به طرف ديوار برگرداند. عمر و ابوبكر به فاطمه سلام كردند ولي فاطمه جواب سلام آندو را نداد. ابوبكر شروع به سخن گفتن كرد … (پس از آنكه سخنان ابوبكر تمام شد)

فاطمه گفت : “اگر حديثي از رسول خدا (ص) براي شما بخوانم آن را قبول مي كنيد؟”

عمر و ابوبكر هر دو گفتند : “آري”

فاطمه گفت : “شما را به خدا قسم، آيا از رسول خدا (ص) نشنيديد كه فرمود : رضاي فاطمه رضايت من است و غضب و خشم فاطمه از غضب و خشم من است. هر كه فاطمه را دوست بدارد پس مرا دوست داشته و هر كس فاطمه را راضي بدارد پس مرا راضي داشته و هر كه او را به غضب درآورد پس همانا مرا به غضب آورده است؟”

آندو گفتند : “آري، آن را از رسول خدا (ص) شنيده‌ايم.”

فاطمه گفت : “پس من خدا و ملائكه او را شاهد مي‌گيرم كه شما دو نفر مرا به غضب درآورديد و رضاي خاطر مرا بجاي نياورديد. زمانيكه پيامبر (ص) را ملاقات كنم از شما دو نفر نزد او شكايت خواهم كرد.”

ابوبكر گفت : “فاطمه، من از خشم تو و پيامبر به خدا پناه مي‌برم.” بعد آنچنان گريست كه نزديك بود جانش از دست برود.

فاطمه فرمود : “والله، لادعُون الله عليك في كل صلاة اُصَلّيها”

(بخدا سوگند در تمام نمازهايي كه مي‌خوانم تو را نفرين (لعن) مي‌كنم.)

منابع اهل سنت :

صحيح بخاري، 196/6 و 5/5

- صحيح مسلم 72/2

- مسند احمد بن حنبل 6/1

-          الامامه و السياسه 1214/3 و 13/1

-          اعلام النساء 124/4 و 121/3

-          صحيح بخاري 5/5 و كتاب النكاح 109 و 5/6 باب 12 و 16 و 19

-          صحيح مسلم 72/2

-          مسند احمد 323 و 326 و 328 و 5/4 و 6/1

-          تاريخ طبري 202/3

-          سنن بيهقي 300/6 و 307/7

-          شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 278/16

-          سنن ترمذي كتاب المناقب، ص 60

-          سنن ابي داود، كتاب النكاح، ص 12

-          سنن ابن ماجه، كتاب النكاح، باب 56

-          سنن سجستاني، 324/1

-          مشكاة المصبابيح، ص 560

-          مجمع الزوائد، 203/9

-          حلية الولياء 40/2

حال به این آیه توجه کنید :

“و هر كسي كه بيازارد خدا و رسولش را، لعنت خدا بر آنان در دنيا و آخرت و خدا آماده كرد براي آنان عذابي خوار سازنده.”

سوره احزاب، آيه 57

میدانید چرا اهل تسنن قبول نمیکنن عمر این کار را انجام داده است زیرا اگر قبول کند که عمر این کار را انجام داده باید قبول کند که عمر ملعون و مورد لعن خدا و پیامبر و اهل بیت پیامبر است و آنها نمیخواهند که این گونه خوار و ذلیل افکار پوچ باشند .

 حال کسی را که خدا بر او غضب کند چه حالی خواهد داشت دیگر لعن او که حتما جایز است همچنان که لعن شیطان به واسطه غضب خدا جایز است .

شیعه مگر در زیارت عاشورا نخوانده اید:

اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَا الْيَوْمِ وَ فى مَوْقِفى هذا وَ اَيّامِ حَياتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ
خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى که هستم و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان پيامبرت که بر او و بر ايشان سلام باد

چه کسی گفته ما با سنی برادریم ؟ مگر اینکه خودتون رو گول بزنین و یا بگین زیارت عاشورا بیجا گفته و یا اینکه اصل برائت رو قبول نداشته باشین و یا اینکه هر دم بیلی باشین و دوست یزید و همراه قافله حسین باشین . از سویی محبت سه قسم دارد اول اینکه شما دوستی دارید که با یکی از دوستان شما دشمن است ولی شما با هر دوی آنها دوست هستید دوم اینکه دوستی دارید که با دشمن شما دوست است ولی شما با دوستتان همچنان ارتباط دارید مرتبه سوم که حب است این است که بخاطر دوستتان با دشمن دوستتان دشمن باشید .

خدا وکیلی ائمه شایسته محبت نوع سوم نیستند که در کمترین حالت آن دنیای شما را تضمین و شفاعت آخرت شما را در دست دارند ؟

اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ  وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ

اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْيانَ وَ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ

+ نوشته شده در  89/03/08ساعت 22:28  توسط علمدار  | 

پايين كشيدن ابوبكر و عمر از منبر ، توسط امام حسن و امام حسين (ع)

آيا جريان پايين كشيدن ابوبكر و عمر از منبر ، توسط امام حسن و امام حسين (ع) صحت دارد؟

پايين كشيدن ابوبكر از منبر، توسط امام حسن عليه السلام:

علامه بلاذري در كتاب انساب الأشراف مي‌نويسد:

وحدثني عبد الله بن صالح عن حماد بن سلمة عن هشام بن عروة عن عروة قال: خطب أبو بكر يوماً فجاء الحسن فقال: انزل عن منبر أبي. فقال علي: ليس هذا عن ملأ منا.

روزي ابوبكر خطبه مي‌خواند، (امام) حسن (عليه السلام) آمد و فرمود: از منبر پدر من بيا پايين. علي عليه السلام گفت: اين كار او به دستور ما نبوده است.

البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاي279هـ)، أنساب الأشراف، ج 1، ص 383، طبق برنامه الجامع الكبير.

بررسي سند روايت:

عبد الله بن صالح:

عبد الله بن صالح بن مسلم العجلي ثقة من التاسعة.

عبد الله بن صالح،‌ مورد اعتماد و از طبقه نهم روات است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852هـ)، تقريب التهذيب، ج 1، ص 308، رقم: 3389، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

حماد بن سلمة:

حماد بن سلمة بن دينار الإمام أبو سلمة أحد الأعلام...

حماد بن سلمه، پيشوا و يكي از مشاهير است.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج 1، ص 349، رقم: 1220، تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.

هشام بن عروة:

هشام بن عروة أبو المنذر وقيل أبو عبد الله القرشي أحد الأعلام... قال أبو حاتم ثقة إمام في الحديث.

هشام بن عروة، يكي از مشاهير علم است، ابو حاتم گفته: مورد اعتماد و در علم حديث، پيشوا بود.

الكاشف ج 2، ص 337، رقم: 5972.

عروة بن زبير:

عروة بن الزبير أبو عبد الله... قال بن سعد كان فقيها عالما كثير الحديث ثبتا مأمونا.

ابن سعد گفته: عروة بن زبير، فقيه، دانشمند، مورد اعتماد در نقل روايت و امانت‌دار بود، روايات زيادي نقل كرده است.

الكاشف ج 2، ص 3772، رقم: 3775.

بنابراين سند روايت كاملا صحيح و راويان آن از بزرگان اهل سنت هستند.

ابن جوزي حنفي در كتاب المنتظم، أبوسعيد آبي در نثر الدرر، محب الدين طبري در الرياض النضرة، جلال الدين سيوطي در جامع الأحاديث مي‌نويسند:

حدثنا هشام بن عروة عن أبيه قال: قعد أبو بكر على منبر رسول الله صلى الله عليه وسلم فجاءه الحسن بن علي فصعد المنبر وقال انزل عن منبر أبي فقال له أبو بكر منبر أبيك لا منبر أبي فقال علي رضي الله عنه وهو في ناحية القوم إن كانت لعن غير أمري.

ابوبكر بر منبر رسول خدا (ص) نشسته بود، حسن بن علي (عليهما السلام) آمد و بر منبر بالا رفت و فرمود: از منبر پدر من پايين بيا، ابوبكر گفت: (بلي) اين منبر پدر تو است نه منبر پدر من، علي (عليه السلام) كه در گوشه‌اي در ميان مردم نشسته بود فرمود: اين كار او به دستور من نبوده است.

ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي 597 هـ)، المنتظم في تاريخ الملوك والأمم، ج 4، ص 70، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1358؛

الآبي، ابوسعد منصور بن الحسين (متوفاي421هـ)، نثر الدر في المحاضرات، ج 1، ص 227، تحقيق: خالد عبد الغني محفوط، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت /لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م ؛

الطبري، ابوجعفر محب الدين أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفاي694هـ)، الرياض النضرة في مناقب العشرة، ج 2، ص 148، تحقيق عيسي عبد الله محمد مانع الحميري، ناشر: دار الغرب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1996م؛

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج 13، ص 93، طبق برنامه الجامع الكبير.

پايين كشيدن عمر از منبر، توسط امام حسين عليه السلام:

حدثنا أبو مسلم حدثني أبي أحمد حدثنا سليمان بن حرب ثنا حماد بن زيد عن يحيى بن سعيد عن عبيد بن حنين عن حسين بن على قال صعدت إلى عمر رضي الله عنه وهو على المنبر فقلت إنزل عن منبر أبي واذهب إلى منبر أبيك قال من علمك هذا قلت ما علمني أحد قال منبر أبيك والله منبر أبيك والله منبر أبيك والله وهل أنبت الشعر على رؤوسنا إلا أنتم جعلت تأتينا جعلت تغشانا.

از حسين بن علي (عليهما السلام) نقل شد است كه: بر منبر بالا رفتم در حالي كه عمر بر منبر نشسته بود، به او گفتم: از منبر پدر من بيا پايين و برو بر منبر پدر خودت بنشين. عمر گفت: چه كسي اين سخن را به تو ياد داده است؟ گفتم: كسي به من ياد نداده است؟ عمر گفت: منبر پدر تو است، سوگند به خدا كه منبر پدر تو است، آيا جز شما كس ديگري بر سر ما مو رويانده است؟ چه قدر شايسته است كه روزي پيش ما بياي و به ما سر بزني.

العجلي، أبي الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح (متوفاي 261هـ)، معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحديث ومن الضعفاء وذكر مذاهبهم وأخبارهم، ج 1، ص 301، رقم: 310، تحقيق: عبد العليم عبد العظيم البستوي، ناشر: مكتبة الدار - المدينة المنورة - السعودية، الطبعة: الأولى، 1405 – 1985م.

جالب اين است كه عمر اعتراف مي‌كند: « وهل أنبت الشعر على رؤوسنا إلا أنتم ؛ آيا جز شما كس ديگري بر سر ما مو رويانده است؟».

و در روايتي كه ذهبي و ديگران نقل كرده‌اند آمده است:

وهل أنبت على رؤوسنا الشعر إلا الله ثم أنتم.

آيا جز اين است كه مو را بر سرما خداوند و سپس شما رويانده‌ايد؟

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 3، ص 285، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

 و اين يعني پذيرش ولايت تكويني اهل بيت عليهم السلام توسط عمر بن الخطاب.

ولايت رسول خدا و اهل بيت عليهم السلام بر دو نوع است:

اول: ولايت باطنى، معنوى و ذاتى كه موهبتي است از جانب پروردگار و لازمه آن وساطت در فيوضات تكوينى الهى و تصرف و ولايت در امور عالم است

اين نوع از ولايت موهبتي است الهي ، قابل تشريع نيست و همواره با ولي الله و از آثار وجودي او است

دوم: ولايت عامه مجعول تشريعى كه منصبي است الهى و قائم به شخص و در هنگام حيات او خواهد بود كه از جمله آثار آن، واجب الإطاعه بودن، گواهي و شهادت بر اعمال و عقائد بندگان خدا و... است.

خليفه دوم با گفتن اين جمله و نسبت دادن روياندن موهاي سر خود را به خداوند و سپس به اهل بيت عليهم السلام، ثابت مي‌كند كه حتي ولايت از نوع اول كه همان ولايت تكويني و وساطت در فيض باشد، نيز قابل ترديد نيست؛ چه رسد به ولايت تشريعي.

بررسي سند روايت:

أبومسلم الحسن بن أحمد:

الحسن بن أحمد بن أبي شعيب الحراني... ثقة.

حسين بن احمد، مورد اعتماد است.

الكاشف ج 1، ص 321، رقم: 1009

احمد بن عبد الله:

أحمد بن عبد الله بن أبي شعيب مسلم الحراني أبو الحسن مولى قريش ثقة.

احمد بن عبد الله، مودر اعتماد است.

تقريب التهذيب ج 1، ص 81، رقم: 57

سليمان بن حرب:

سليمان بن حرب الإمام أبو أيوب الواشحي البصري قاضي مكة... قال أبو حاتم إمام من الأئمة لا يدلس ويتكلم في الرجال وفي الفقه.

امام سليمان بن حرب، قاضي مكه بود، ابوحاتم گفته: پيشواي از پيشوايان بود كه هرگز تدليس (سعي در صحيح جلوه دادن روايت ضعيف) نمي‌كرد و در علم رجال و فقه صاحب نظر بود.

الكاشف ج 1، ص 458، رقم: 2079.

حماد بن زيد:

حماد بن زيد بن درهم الإمام أبو إسماعيل الأزدي الأزرق أحد الأعلام... قال بن مهدي ما رأيت أحدا لم يكتب أحفظ منه وما رأيت بالبصرة أفقه منه ولم أر أعلم بالسنة منه.

امام حماد بن زيد، يكي از مشاهر علم بود، ابن مهدي گفته: نديدم كسي را كه روايت را ننويسد و در حفظ از او برتر باشد، در بصره مردي دانشمند تر از او نديديم، و كسي را آگاه‌تر از او به سنت نديدم.

الكاشف ج 1، ص 349، رقم: 1219

يحيي بن سعيد:

يحيى بن سعيد بن قيس بن عمرو الإمام أبو سعيد الأنصاري قاضي السفاح... حافظ فقيه حجة.

امام يحيي بن سعيد، حافظ، دانشمند و (سخن او) حجت بود.

الكاشف ج 2، ص 366، رقم: 6176

عبيد بن حنين:

عبيد بن حنين... وثقه بن سعد.

ابن سعد عبيد بن حنين را توثيق كرده است.

الكاشف ج 1، ص 689، رقم: 3613.

شمس الدين ذهبي در سير أعلام النبلاء و تاريخ الإسلام همين روايت را نقل و گفته است:

إسناده صحيح.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 3، ص 285، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ؛

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 5، ص 100، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

ابن حجر عسقلاني نيز بعد از نقل اين روايت مي‌گويد:

سنده صحيح.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 2، ص 78، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ - 1992م.

جلال الدين سيوطي نيز همين روايت را با سند ديگر از ابن عساكر نقل و مي‌گويد:

إسناده صحيح.

السيوطي الشافعي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، تاريخ الخلفاء، ج 1، ص 143، تحقيق: محمد محي الدين عبد الحميد، ناشر: مطبعة السعادة - مصر، الطبعة: الأولى، 1371هـ - 1952م.

همچنين ابن شبه نميري در تاريخ المدينة، اسلم واسطي در تاريخ خود، دارقطني در فضائل الصحابة، ابن عساكر شافعي در تاريخ مدينه دمشق، ابن أبي جراده در بغية الطلب، مزي در تهذيب الكمال، ابن حجر عسقلاني در تهذيب التهذيب و المطالب العاليه، شمس الدين سخاوي در التحفة اللطيفة، جلال الدين سيوطي در جامع الأحاديث و... اين داستان را نقل كرده‌اند.

النميري البصري، ابوزيد عمر بن شبة (متوفاي262هـ)، تاريخ المدينة المنورة، ج 2، ص 11، ح1358 و 1359، تحقيق علي محمد دندل وياسين سعد الدين بيان، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1417هـ-1996م؛

الواسطي، أسلم بن سهل الرزاز (متوفاي292هـ)، تاريخ واسط، ج 1، ص 203، تحقيق: كوركيس عواد، ناشر: عالم الكتب - بيروت، الطبعة: الأولى، 1406هـ؛

الدارقطني البغدادي، ابوالحسن علي بن عمر بن أحمد بن مهدي (متوفاي 385هـ)، فضائل الصحابة للدارقطني، ج 1، ص 11، طبق برنامه الجامع الكبير؛

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 14، ص 175 و ج 30، ص 307، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1995؛

إبن أبي جرادة، كمال الدين عمر بن أحمد (متوفاي660هـ)، بغية الطلب في تاريخ حلب، ج 6، ص 2584 وص 2585، تحقيق: د. سهيل زكار، ناشر: دار الفكر؛

المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن ابوالحجاج (متوفاي742هـ)، تهذيب الكمال، ج 6، ص 404، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م؛

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852هـ)، تهذيب التهذيب، ج 2، ص 300، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م؛

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852هـ)، المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية، ج 15، ص 760، تحقيق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزيز الشتري، ناشر: دار العاصمة/ دار الغيث، الطبعة: الأولى، السعودية - 1419هـ؛

السخاوي، شمس الدين محمد بن عبد الرحمن(متوفاي902هـ)، التحفة اللطيفة في تاريخ المدينة الشريفة، ج 1، ص 295، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ/ 1993م؛

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج 13، ص 442، طبق برنامه الجامع الكبير؛

البغدادي، أحمد بن علي ابوبكر الخطيب (متوفاي463هـ)، تاريخ بغداد، ج 1، ص 141، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت؛

آن چه اين روايات ثابت مي‌كند اين است كه اهل بيت عليهم السلام مشروعيت خلافت شيخين را قبول نداشته و اين منصب را تنها شايسته خود مي‌دانسته‌اند.

آيا با وجود مخالفت اهل البيت عليهم السلام؛ همان كساني كه خداوند شهادت به طهارت آنان داده و رسول او آن‌ها را عدل و همتراز قرآن قرار داده است، شبهه‌اي در عدم مشروعيت خلافت شيخين باقي مي‌ماند؟

+ نوشته شده در  88/10/08ساعت 16:1  توسط علمدار  | 

بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری من کفن پاره کنم شور محرم گیرم

یا ابا عبدالله نمیدانم چه بگویم سالی گذشت و به امید محرمت سینه ها زدیم اشکها ریختیم عزاداریها کردیم خون دادیم لطمه زدیم

شاید که نگاه مهربان شما را لحظه ای دریابیم

عکس زیارت عاشورا

 

+ نوشته شده در  88/10/03ساعت 14:13  توسط علمدار  | 

بررسی واقعه غدیر خم

کلیه مقالات برگرفته شده از کتابهای معتبر اهل سنت میباشد.

 تواتر حدیث شریف غدیر از دیدگاه بزرگان و دانشمندان اهل سنت !

   آیا جمله اللهم وال من والاه و.... در حدیث غدیر از نظر سندی صحیح است ؟

 آیا آیات ابلاغ و اکمال در غدیر خم و امامت حضرت علی (ع) نازل شده است ؟

 اگر منظور رسول خدا (ص) از حدیث غدیر امامت امیر مومنان بود ُچرا اصحاب دچار اختلاف شدند؟

 اگر مراد رسول خدا (ص) ولایت امیر مومنان بود جرا در سقیفه به آن احتجاج نشد؟

آیا امیر مومنان علی علیه السلام و دیگر ائمه معصومین به حدیث غدیر احتجاج کرده اند؟

 خلاصه ای کوتاه از واقعه غدیر !

 متن کامل حدیث غدیر به صورت فارسی و عربی.

 زنانی که راوی حدیث غدیر هستند ؟!

 پاسخ به شبهات پیرامون موضوع غدیر.

 واقعه غدیر در دعاها و زیارات (شیعه)

 مجموعه مقالات فوق بصورت فشرده

برای مشاهده مقالات بر روی شکل a کلیک کنید

+ نوشته شده در  88/08/19ساعت 14:9  توسط علمدار  | 

شباهت نام های فرزندان حضرت امیرالمومنین علی (َع) به خلفای ثلاثه

آیا شباهت نام های فرزندان حضرت امیرالمومنین علی (َع) به خلفای ثلاثه دلیل بر رابطه حسن بین آنها بوده؟

نام گذاري به نام ابوبکر:

اولاً: اگر قرار بود كه امير مؤمنان عليه السلام نام فرزندش را ابوبكر بگذارد، از نام اصلى او (عبد الكعبه، عتيق، عبد الله و... با اختلافى كه وجود دارد) انتخاب مى‌كرد نه از كنيه او؛

ثانيا: ابوبكر كنيه فرزند علي عليه السلام بوده و انتخاب كنيه براى افراد در انحصار پدر فرزند نمى‌باشد؛ بلكه خود شخص با توجه به وقايعى كه در زندگي‌اش اتفاق مى‌افتاد كنيه‌اش را انتخاب مى‌كرد.

ثالثاً: بنا بر قولى، نام اين فرزند را امير مؤمنان عليه السلام، عبد اللّه گذارد كه در كربلا سنّش 25 سال بوده است.

ابو الفرج اصفهانى مى نويسد:

قتل عبد الله بن علي بن أبي طالب، وهو ابن خمس وعشرين سنة ولا عقب له.

عبد الله بن علي 25 ساله بود كه در كربلا به شهادت رسيد.

الاصفهاني، أبو الفرج علي بن الحسين (متوفاي356)، مقاتل الطالبيين، ج 1، ص 22.

بنا براين سال ولادت عبد الله در اوائل خلافت حضرت علي عليه السلام بوده كه حضرت در آن دوره تندترين انتقاد ها را از خلفاى پيشين داشته است.

نام گذاري به نام عمر:

اولاً: يكى از عادات عمر تغيير نام افراد بود و بر اساس اظهار مورخان شخص عمر اين نام را بر او گذازد و به اين نام نيز معروف شد.

بلاذرى در انساب الأشراف مى‌نويسد:

وكان عمر بن الخطاب سمّى عمر بن عليّ بإسمه.

عمر بن خطاب، فرزند علي را از نام خويش، «عمر» نام‌گذارى كرد.

البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ)، أنساب الأشراف، ج 1، ص 297.

ذهبى در سير اعلام النبلاء مى‌نويسد:

ومولده في أيام عمر. فعمر سماه باسمه.

در زمان عمر متولد شد و عمر، نام خودش را براى وى انتخاب كرد.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 4، ص 134، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

عمر بن الخطاب، اسم افراد ديگرى را نيز در تاريخ تغيير داده است كه ما فقط به سه مورد اشاره مى‌كنيم:

1. إبراهيم بن الحارث بـ عبد الرحمن.

عبد الرحمن بن الحارث.... كان أبوه سماه إبراهيم فغيّر عمر اسمه.

پدرش اسم او را ابراهيم گذاشته بود؛ ولى عمر آن را تغيير داد و عبد الرحمن گذاشت.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 5، ص 29، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.

2. الأجدع أبى مسروق بـ عبد الرحمن.

الأجدع بن مالك بن أمية الهمداني الوادعي... فسماه عمر عبد الرحمن.

عمر بن الخطاب، اسم اجدع بن مالك را تغيير داد و عبد الرحمن گذاشت.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 1، ص 186، رقم: 425، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.

4 ثعلبة بن سعد بـ معلي:

وكان إسم المعلى ثعلبة، فسماه عمر بن الخطاب المعلى.

نام معلي، ثعلبه كه عمر آن را تغيير داد و معلي گذاشت.

الصحاري العوتبي، أبو المنذر سلمة بن مسلم بن إبراهيم (متوفاي: 511هـ)، الأنساب، ج 1، ص 250.

ثانياً: ابن حجر در كتاب الاصابة، باب «ذكر من اسمه عمر»، بيست و يك نفر از صحابه را نام مى‌برد كه اسمشان عمر بوده است.

1. عمر بن الحكم السلمي؛ 2. عمر بن الحكم البهزي؛ 3 . عمر بن سعد ابوكبشة الأنماري؛ 4. عمر بن سعيد بن مالك؛ 5. عمر بن سفيان بن عبد الأسد؛ 6. عمر بن ابوسلمة بن عبد الأسد؛ 7. عمر بن عكرمة بن ابوجهل؛ 8. عمر بن عمرو الليثي؛ 9. عمر بن عمير بن عدي؛ 10. عمر بن عمير غير منسوب؛ 11. عمر بن عوف النخعي؛ 12. عمر بن لاحق؛ 13. عمر بن مالك؛ 14. عمر بن معاوية الغاضري؛ 15. عمر بن وهب الثقفي؛ 16. عمر بن يزيد الكعبي؛ 17. عمر الأسلمي؛ 18. عمر الجمعي؛ 19. عمر الخثعمي؛ 20. عمر اليماني. 21. عمر بن الخطاب.

العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج4، ص587 ـ 597، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412 – 1992.

آيا اين نام گذاري‌ها همه به خاطر علاقه به خليفه دوم بوده؟!.

نام گذاري به نام عثمان:

اولاً: نام گذارى به عثمان، نه به جهت همنامى با خليفه سوم و يا علاقه به او است؛ بلكه همانگونه كه امام عليه السلام فرموده، به خاطر علاقه به عثمان بن مظعون اين نام را انتخاب كرده است.

إنّما سمّيته بإسم أخي عثمان بن مظعون.

فرزندم را به نام برادرم عثمان بن مظعون ناميدم.

الاصفهاني، أبو الفرج علي بن الحسين (متوفاي356)، مقاتل الطالبيين، ج 1، ص 23.

ثانياً: ابن حجر عسقلانى بيست و شش نفر از صحابه را ذكر مى‌كند كه نامشان عثمان بوده است، آيا مى‌شود گفت: همه اين نام گذاري‌ها چه پيش و چه پس از خليفه سوم به خاطر او بوده است

1. عثمان بن ابوجهم الأسلمي؛ 2. عثمان بن حكيم بن ابوالأوقص؛ 3. عثمان بن حميد بن زهير بن الحارث؛ 4. عثمان بن حنيف بالمهملة؛ 5. عثمان بن ربيعة بن أهبان؛ 6. عثمان بن ربيعة الثقفي؛ 7. عثمان بن سعيد بن أحمر؛ 8. عثمان بن شماس بن الشريد؛ 9. عثمان بن طلحة بن ابوطلحة؛ 10. عثمان بن ابوالعاص؛ 11. عثمان بن عامر بن عمرو؛ 12. عثمان بن عامر بن معتب؛ 13. عثمان بن عبد غنم؛ 14. عثمان بن عبيد الله بن عثمان؛ 15. عثمان بن عثمان بن الشريد؛ 16. عثمان بن عثمان الثقفي؛ 17. عثمان بن عمرو بن رفاعة؛ 18. عثمان بن عمرو الأنصاري؛ 19. عثمان بن عمرو بن الجموح؛ 20. عثمان بن قيس بن ابوالعاص؛ 21. عثمان بن مظعون؛ 22. عثمان بن معاذ بن عثمان؛ 23. عثمان بن نوفل زعم؛ 24 . عثمان بن وهب المخزومي؛ 25. عثمان الجهني؛ 26. عثمان بن عفان.

العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 447 ـ 463، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.

پاسخ هاي تفصيلي

1. هيج اسمى (غير از نام‌هاى خداوند بارى تعالي) انحصارى نيست كه مختص يك نفر باشد؛ بلكه گاهى يك اسم براى افراد زيادى انتخاب مى‌شد كه با همان نام هم شناخته مى‌شدند و هيچ محدوديتى در اين زمينه در بين اقوام و ملل وجود نداشته است؛ بنابراين، نام‌هايى از قبيل ابوبكر و عمر و عثمان از نام‌هاى مرسومى بوده است كه بسيارى از مردم زمان پيامبر و ياران واصحاب آن حضرت، و نيز ياران و دوستان و اصحاب امامان شيعه به همين نامها معروف و مشهور بوده‌اند، مانند:

أبوبكر حضرمي، ابوبكر بن ابوسمّاك، ابوبكر عياش و ابوبكر بن محمد از اصحاب امام باقر و صادق عليهما السلام.

عمر بن عبد اللّه ثقفى، عمر بن قيس، عمر بن معمر از اصحاب امام باقر عليه السلام. و عمر بن أبان، عمر بن أبان كلبي، عمر بن ابوحفص، عمر بن ابوشعبة! عمر بن اذينة، عمر بن براء، عمر بن حفص، عمر بن حنظلة، عمر بن سلمة و... از اصحاب امام صادق عليه السلام.

عثمان اعمى بصرى، عثمان جبلة و عثمان بن زياد از اصحاب امام باقر عليه السلام، و عثمان اصبهانى، عثمان بن يزيد، عثمان نوا، از اصحاب امام صادق عليه السلام.

2. شکى نيست که شيعيان از يزيد بن معاويه و اعمال زشت او تنفر شديدى داشته و دارند؛ ولى در عين حال مى‌بينيم که در بين شيعيان و اصحاب ائمه عليهم السلام کسانى بوده‌اند كه نام شان يزيد بوده است؛ مانند:

يزيد بن حاتم از اصحاب امام سجاد عليه السلام. يزيد بن عبد الملك، يزيد صائغ، يزيد كناسى از اصحاب امام باقر عليه السلام؛ يزيد الشعر، يزيد بن خليفة، يزيد بن خليل، يزيد بن عمر بن طلحة، يزيد بن فرقد، يزيد مولى حكم از اصحاب امام صادق عليه السلام.

حتى يکى از اصحاب امام صادق عليه السلام، نامش شمر بن يزيد بوده است.

الأردبيلي الغروي، محمد بن علي (متوفاي1101هـ)، جامع الرواة وإزاحة الاشتباهات عن الطرق والاسناد، ج 1 ص 402، ناشر: مكتبة المحمدي.

آيا اين نام گذاري‌ها مى‌تواند دليل بر محبوبيت يزيد بن معاويه نزد ائمّه و شيعيان آنان باشد؟

3. نامگذارى فرزندان روى علاقه پدر و مادر به افراد و شخصيت‌ها صورت نمى‌گرفت و گر نه بايد همه مسلمانان، نام فرزندان خود را به نام رسول اكرم صلى الله عليه وآله نامگذارى مى‌كردند.

اگر نامگذارى به خاطر ابراز محبت به شخصيت‌ها بود، چرا خليفه دوم به سراسر ممالك اسلامى بخشنامه كرد كه كسى حق ندارد فرزندش را به نام رسول خدا صلى الله عليه وآله نامگذارى كند؟

ابن بطال و ابن حجر در شرحشان بر صحيح بخارى مى‌نويسند:

كتب عمر إلى أهل الكوفة الا تسموا أحدًا باسم نبى.

إبن بطال البكري القرطبي، أبو الحسن علي بن خلف بن عبد الملك (متوفاي449هـ)، شرح صحيح البخاري، ج 9، ص 344، تحقيق: أبو تميم ياسر بن إبراهيم، ناشر: مكتبة الرشد - السعودية / الرياض، الطبعة: الثانية، 1423هـ - 2003م.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 10، ص 572، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

عينى در عمدة القارى مى‌نويسد:

وكان عمر رضي الله تعالى عنه كتب إلى أهل الكوفة لا تسموا أحدا باسم نبي وأمر جماعة بالمدينة بتغيير أسماء أبنائهم المسمين بمحمد حتى ذكر له جماعة من الصحابة أنه أذن لهم في ذلك فتركهم.

العيني، بدر الدين محمود بن أحمد (متوفاي 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج 15، ص 39، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

4. نام يكى از صحابه «عمر بن ابوسلمة قرشي» است كه پسر خوانده رسول اكرم صلى الله عليه وآله از امّ‌سلمه بوده است، از كجا اين نام گذارى به خاطر علاقه حضرت امير عليه السلام به اين پسر خوانده پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله نبوده است؟

5. بنا به نقل شيخ مفيد نام يكى از فرزندان امام مجتبى عليه السلام عمرو بوده است، آيا مى شود گفت: كه اين نامگذارى به خاطر همنامى با اسم عمرو بن عبدود و يا عمرو بن هشام (ابوجهل) بوده است؟

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري، البغدادي (متوفاي413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج 2، ص 20، باب ذكر ولد الحسن بن علي عليهما ، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993 م.

6. با توجه به آن چه كه در صحيح مسلم از قول عمر بن خطاب آمده است، نظر حضرت امير عليه السلام نسبت به ابوبكر و عمر اين بود كه آنان دروغگو، گنهكار، فريبكار و خائن بوده‌اند، وى خطاب به علي عليه السلام و عباس مى‌گويد:

فَلَمَّا تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- قَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ مِنَ ابْنِ أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هَذَا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِيهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- « مَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ ». فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُ لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- وَوَلِىُّ أَبِى بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا.

پس از وفات رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) ابوبكر گفت: من جانشين رسول خدا هستم،‌ شما دو نفر (عباس و علي ) آمديد و تو اى عباس ميراث برادر زاده‌ات را درخواست كردى و تو اى علي ميراث فاطمه دختر پيامبر را.

ابوبكر گفت: رسول خدا فرموده است: ما چيزى به ارث نمى‌گذاريم، آن‌چه مى‌ماند صدقه است و شما او را دروغگو، گناه‌كار، حيله‌گر و خيانت‌كار معرفى كرديد و حال آن كه خدا مى‌داند كه ابوبكر راستگو،‌ دين دار و پيرو حق بود.

پس از مرگ ابوبكر،‌ من جانشين پيامبر و ابوبكر شدم و باز شما دو نفر مرا خائن، دروغگو حيله گر و گناهكار خوانديد.

النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 3، ص 1378، ح 1757، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَيْءِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

و در روايتى كه در صحيح بخارى وجود دارد، امير مؤمنان عليه السلام، ابوبكر را «استبدادگر» مى‌داند:

وَلَكِنَّكَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَيْنَا بِالْأَمْرِ وَكُنَّا نَرَى لِقَرَابَتِنَا من رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم نَصِيبًا.

تو به زور بر ما مسلط شدي، و ما بخاطر نزديك بودن به رسول اكرم (ص) خود را سزاوار تر به خلافت مى‌ديديم.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.

و در روايت ديگرى خود شيخين نقل كرده‌اند كه امير مؤمنان عليه السلام حتى دوست نداشت، چهر عمر را ببيند:

فَأَرْسَلَ إلى أبي بَكْرٍ أَنْ ائْتِنَا ولا يَأْتِنَا أَحَدٌ مَعَكَ كَرَاهِيَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.

آيا با توجه به اين موضعگيرى‌هاى تند امير مؤمنان عليه السلام در برابر خلفا، مى‌شود ادعا كرد كه حضرت به خاطر علاقه به خلفاء اسم فرزندان خود را همنام آنان قرار داده است؟

7. اهل سنت ادعا مى‌کنند که اين نامگذارى ها همگى به خاطر روابط خوب امام علي عليه السلام باخلفا بوده است. اگر چنين است، چرا خلفاء نام حسن وحسين را که فرزندان رسول خدا صلى الله عليه وآله نيز بوده اند، براى فرزندان خويش انتخاب نكرده‌اند؟

آيا دوستى مى‌تواند يک طرفه باشد؟

برای دریافت این مقاله به صورت فایل PDF کلیک کنید 

+ نوشته شده در  88/07/06ساعت 19:10  توسط علمدار  |