کلیه مقالات برگرفته شده از کتابهای معتبر اهل سنت میباشد.

تواتر حدیث شریف غدیر از دیدگاه بزرگان و دانشمندان اهل سنت !
آیا جمله اللهم وال من والاه و.... در حدیث غدیر از نظر سندی صحیح است ؟
آیا آیات ابلاغ و اکمال در غدیر خم و امامت حضرت علی (ع) نازل شده است ؟
اگر منظور رسول خدا (ص) از حدیث غدیر امامت امیر مومنان بود ُچرا اصحاب دچار اختلاف شدند؟
اگر مراد رسول خدا (ص) ولایت امیر مومنان بود جرا در سقیفه به آن احتجاج نشد؟
آیا امیر مومنان علی علیه السلام و دیگر ائمه معصومین به حدیث غدیر احتجاج کرده اند؟
خلاصه ای کوتاه از واقعه غدیر !
متن کامل حدیث غدیر به صورت فارسی و عربی.
زنانی که راوی حدیث غدیر هستند ؟!
پاسخ به شبهات پیرامون موضوع غدیر.
واقعه غدیر در دعاها و زیارات (شیعه)
برای مشاهده مقالات بر روی شکل
کلیک کنید
| + نوشته شده در 88/08/19 | ساعت14:9 | توسط علمدار |
آیا شباهت نام های فرزندان حضرت امیرالمومنین علی (َع) به خلفای ثلاثه دلیل بر رابطه حسن بین آنها بوده؟
نام گذاري به نام ابوبکر:
اولاً: اگر قرار بود كه امير مؤمنان عليه السلام نام فرزندش را ابوبكر بگذارد، از نام اصلى او (عبد الكعبه، عتيق، عبد الله و... با اختلافى كه وجود دارد) انتخاب مىكرد نه از كنيه او؛
ثانيا: ابوبكر كنيه فرزند علي عليه السلام بوده و انتخاب كنيه براى افراد در انحصار پدر فرزند نمىباشد؛ بلكه خود شخص با توجه به وقايعى كه در زندگياش اتفاق مىافتاد كنيهاش را انتخاب مىكرد.
ثالثاً: بنا بر قولى، نام اين فرزند را امير مؤمنان عليه السلام، عبد اللّه گذارد كه در كربلا سنّش 25 سال بوده است.
ابو الفرج اصفهانى مى نويسد:
قتل عبد الله بن علي بن أبي طالب، وهو ابن خمس وعشرين سنة ولا عقب له.
عبد الله بن علي 25 ساله بود كه در كربلا به شهادت رسيد.
الاصفهاني، أبو الفرج علي بن الحسين (متوفاي356)، مقاتل الطالبيين، ج 1، ص 22.
بنا براين سال ولادت عبد الله در اوائل خلافت حضرت علي عليه السلام بوده كه حضرت در آن دوره تندترين انتقاد ها را از خلفاى پيشين داشته است.
نام گذاري به نام عمر:
اولاً: يكى از عادات عمر تغيير نام افراد بود و بر اساس اظهار مورخان شخص عمر اين نام را بر او گذازد و به اين نام نيز معروف شد.
بلاذرى در انساب الأشراف مىنويسد:
وكان عمر بن الخطاب سمّى عمر بن عليّ بإسمه.
عمر بن خطاب، فرزند علي را از نام خويش، «عمر» نامگذارى كرد.
البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ)، أنساب الأشراف، ج 1، ص 297.
ذهبى در سير اعلام النبلاء مىنويسد:
ومولده في أيام عمر. فعمر سماه باسمه.
در زمان عمر متولد شد و عمر، نام خودش را براى وى انتخاب كرد.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 4، ص 134، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
عمر بن الخطاب، اسم افراد ديگرى را نيز در تاريخ تغيير داده است كه ما فقط به سه مورد اشاره مىكنيم:
1. إبراهيم بن الحارث بـ عبد الرحمن.
عبد الرحمن بن الحارث.... كان أبوه سماه إبراهيم فغيّر عمر اسمه.
پدرش اسم او را ابراهيم گذاشته بود؛ ولى عمر آن را تغيير داد و عبد الرحمن گذاشت.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 5، ص 29، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.
2. الأجدع أبى مسروق بـ عبد الرحمن.
الأجدع بن مالك بن أمية الهمداني الوادعي... فسماه عمر عبد الرحمن.
عمر بن الخطاب، اسم اجدع بن مالك را تغيير داد و عبد الرحمن گذاشت.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 1، ص 186، رقم: 425، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.
4 ثعلبة بن سعد بـ معلي:
وكان إسم المعلى ثعلبة، فسماه عمر بن الخطاب المعلى.
نام معلي، ثعلبه كه عمر آن را تغيير داد و معلي گذاشت.
الصحاري العوتبي، أبو المنذر سلمة بن مسلم بن إبراهيم (متوفاي: 511هـ)، الأنساب، ج 1، ص 250.
ثانياً: ابن حجر در كتاب الاصابة، باب «ذكر من اسمه عمر»، بيست و يك نفر از صحابه را نام مىبرد كه اسمشان عمر بوده است.
1. عمر بن الحكم السلمي؛ 2. عمر بن الحكم البهزي؛ 3 . عمر بن سعد ابوكبشة الأنماري؛ 4. عمر بن سعيد بن مالك؛ 5. عمر بن سفيان بن عبد الأسد؛ 6. عمر بن ابوسلمة بن عبد الأسد؛ 7. عمر بن عكرمة بن ابوجهل؛ 8. عمر بن عمرو الليثي؛ 9. عمر بن عمير بن عدي؛ 10. عمر بن عمير غير منسوب؛ 11. عمر بن عوف النخعي؛ 12. عمر بن لاحق؛ 13. عمر بن مالك؛ 14. عمر بن معاوية الغاضري؛ 15. عمر بن وهب الثقفي؛ 16. عمر بن يزيد الكعبي؛ 17. عمر الأسلمي؛ 18. عمر الجمعي؛ 19. عمر الخثعمي؛ 20. عمر اليماني. 21. عمر بن الخطاب.
العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج4، ص587 ـ 597، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412 – 1992.
آيا اين نام گذاريها همه به خاطر علاقه به خليفه دوم بوده؟!.
نام گذاري به نام عثمان:
اولاً: نام گذارى به عثمان، نه به جهت همنامى با خليفه سوم و يا علاقه به او است؛ بلكه همانگونه كه امام عليه السلام فرموده، به خاطر علاقه به عثمان بن مظعون اين نام را انتخاب كرده است.
إنّما سمّيته بإسم أخي عثمان بن مظعون.
فرزندم را به نام برادرم عثمان بن مظعون ناميدم.
الاصفهاني، أبو الفرج علي بن الحسين (متوفاي356)، مقاتل الطالبيين، ج 1، ص 23.
ثانياً: ابن حجر عسقلانى بيست و شش نفر از صحابه را ذكر مىكند كه نامشان عثمان بوده است، آيا مىشود گفت: همه اين نام گذاريها چه پيش و چه پس از خليفه سوم به خاطر او بوده است
1. عثمان بن ابوجهم الأسلمي؛ 2. عثمان بن حكيم بن ابوالأوقص؛ 3. عثمان بن حميد بن زهير بن الحارث؛ 4. عثمان بن حنيف بالمهملة؛ 5. عثمان بن ربيعة بن أهبان؛ 6. عثمان بن ربيعة الثقفي؛ 7. عثمان بن سعيد بن أحمر؛ 8. عثمان بن شماس بن الشريد؛ 9. عثمان بن طلحة بن ابوطلحة؛ 10. عثمان بن ابوالعاص؛ 11. عثمان بن عامر بن عمرو؛ 12. عثمان بن عامر بن معتب؛ 13. عثمان بن عبد غنم؛ 14. عثمان بن عبيد الله بن عثمان؛ 15. عثمان بن عثمان بن الشريد؛ 16. عثمان بن عثمان الثقفي؛ 17. عثمان بن عمرو بن رفاعة؛ 18. عثمان بن عمرو الأنصاري؛ 19. عثمان بن عمرو بن الجموح؛ 20. عثمان بن قيس بن ابوالعاص؛ 21. عثمان بن مظعون؛ 22. عثمان بن معاذ بن عثمان؛ 23. عثمان بن نوفل زعم؛ 24 . عثمان بن وهب المخزومي؛ 25. عثمان الجهني؛ 26. عثمان بن عفان.
العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 447 ـ 463، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.
پاسخ هاي تفصيلي
1. هيج اسمى (غير از نامهاى خداوند بارى تعالي) انحصارى نيست كه مختص يك نفر باشد؛ بلكه گاهى يك اسم براى افراد زيادى انتخاب مىشد كه با همان نام هم شناخته مىشدند و هيچ محدوديتى در اين زمينه در بين اقوام و ملل وجود نداشته است؛ بنابراين، نامهايى از قبيل ابوبكر و عمر و عثمان از نامهاى مرسومى بوده است كه بسيارى از مردم زمان پيامبر و ياران واصحاب آن حضرت، و نيز ياران و دوستان و اصحاب امامان شيعه به همين نامها معروف و مشهور بودهاند، مانند:
أبوبكر حضرمي، ابوبكر بن ابوسمّاك، ابوبكر عياش و ابوبكر بن محمد از اصحاب امام باقر و صادق عليهما السلام.
عمر بن عبد اللّه ثقفى، عمر بن قيس، عمر بن معمر از اصحاب امام باقر عليه السلام. و عمر بن أبان، عمر بن أبان كلبي، عمر بن ابوحفص، عمر بن ابوشعبة! عمر بن اذينة، عمر بن براء، عمر بن حفص، عمر بن حنظلة، عمر بن سلمة و... از اصحاب امام صادق عليه السلام.
عثمان اعمى بصرى، عثمان جبلة و عثمان بن زياد از اصحاب امام باقر عليه السلام، و عثمان اصبهانى، عثمان بن يزيد، عثمان نوا، از اصحاب امام صادق عليه السلام.
2. شکى نيست که شيعيان از يزيد بن معاويه و اعمال زشت او تنفر شديدى داشته و دارند؛ ولى در عين حال مىبينيم که در بين شيعيان و اصحاب ائمه عليهم السلام کسانى بودهاند كه نام شان يزيد بوده است؛ مانند:
يزيد بن حاتم از اصحاب امام سجاد عليه السلام. يزيد بن عبد الملك، يزيد صائغ، يزيد كناسى از اصحاب امام باقر عليه السلام؛ يزيد الشعر، يزيد بن خليفة، يزيد بن خليل، يزيد بن عمر بن طلحة، يزيد بن فرقد، يزيد مولى حكم از اصحاب امام صادق عليه السلام.
حتى يکى از اصحاب امام صادق عليه السلام، نامش شمر بن يزيد بوده است.
الأردبيلي الغروي، محمد بن علي (متوفاي1101هـ)، جامع الرواة وإزاحة الاشتباهات عن الطرق والاسناد، ج 1 ص 402، ناشر: مكتبة المحمدي.
آيا اين نام گذاريها مىتواند دليل بر محبوبيت يزيد بن معاويه نزد ائمّه و شيعيان آنان باشد؟
3. نامگذارى فرزندان روى علاقه پدر و مادر به افراد و شخصيتها صورت نمىگرفت و گر نه بايد همه مسلمانان، نام فرزندان خود را به نام رسول اكرم صلى الله عليه وآله نامگذارى مىكردند.
اگر نامگذارى به خاطر ابراز محبت به شخصيتها بود، چرا خليفه دوم به سراسر ممالك اسلامى بخشنامه كرد كه كسى حق ندارد فرزندش را به نام رسول خدا صلى الله عليه وآله نامگذارى كند؟
ابن بطال و ابن حجر در شرحشان بر صحيح بخارى مىنويسند:
كتب عمر إلى أهل الكوفة الا تسموا أحدًا باسم نبى.
إبن بطال البكري القرطبي، أبو الحسن علي بن خلف بن عبد الملك (متوفاي449هـ)، شرح صحيح البخاري، ج 9، ص 344، تحقيق: أبو تميم ياسر بن إبراهيم، ناشر: مكتبة الرشد - السعودية / الرياض، الطبعة: الثانية، 1423هـ - 2003م.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 10، ص 572، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.
عينى در عمدة القارى مىنويسد:
وكان عمر رضي الله تعالى عنه كتب إلى أهل الكوفة لا تسموا أحدا باسم نبي وأمر جماعة بالمدينة بتغيير أسماء أبنائهم المسمين بمحمد حتى ذكر له جماعة من الصحابة أنه أذن لهم في ذلك فتركهم.
العيني، بدر الدين محمود بن أحمد (متوفاي 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج 15، ص 39، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
4. نام يكى از صحابه «عمر بن ابوسلمة قرشي» است كه پسر خوانده رسول اكرم صلى الله عليه وآله از امّسلمه بوده است، از كجا اين نام گذارى به خاطر علاقه حضرت امير عليه السلام به اين پسر خوانده پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله نبوده است؟
5. بنا به نقل شيخ مفيد نام يكى از فرزندان امام مجتبى عليه السلام عمرو بوده است، آيا مى شود گفت: كه اين نامگذارى به خاطر همنامى با اسم عمرو بن عبدود و يا عمرو بن هشام (ابوجهل) بوده است؟
الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري، البغدادي (متوفاي413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج 2، ص 20، باب ذكر ولد الحسن بن علي عليهما ، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993 م.
6. با توجه به آن چه كه در صحيح مسلم از قول عمر بن خطاب آمده است، نظر حضرت امير عليه السلام نسبت به ابوبكر و عمر اين بود كه آنان دروغگو، گنهكار، فريبكار و خائن بودهاند، وى خطاب به علي عليه السلام و عباس مىگويد:
فَلَمَّا تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- قَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ مِنَ ابْنِ أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هَذَا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِيهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- « مَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ ». فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُ لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- وَوَلِىُّ أَبِى بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا.
پس از وفات رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) ابوبكر گفت: من جانشين رسول خدا هستم، شما دو نفر (عباس و علي ) آمديد و تو اى عباس ميراث برادر زادهات را درخواست كردى و تو اى علي ميراث فاطمه دختر پيامبر را.
ابوبكر گفت: رسول خدا فرموده است: ما چيزى به ارث نمىگذاريم، آنچه مىماند صدقه است و شما او را دروغگو، گناهكار، حيلهگر و خيانتكار معرفى كرديد و حال آن كه خدا مىداند كه ابوبكر راستگو، دين دار و پيرو حق بود.
پس از مرگ ابوبكر، من جانشين پيامبر و ابوبكر شدم و باز شما دو نفر مرا خائن، دروغگو حيله گر و گناهكار خوانديد.
النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 3، ص 1378، ح 1757، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَيْءِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.
و در روايتى كه در صحيح بخارى وجود دارد، امير مؤمنان عليه السلام، ابوبكر را «استبدادگر» مىداند:
وَلَكِنَّكَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَيْنَا بِالْأَمْرِ وَكُنَّا نَرَى لِقَرَابَتِنَا من رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم نَصِيبًا.
تو به زور بر ما مسلط شدي، و ما بخاطر نزديك بودن به رسول اكرم (ص) خود را سزاوار تر به خلافت مىديديم.
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.
و در روايت ديگرى خود شيخين نقل كردهاند كه امير مؤمنان عليه السلام حتى دوست نداشت، چهر عمر را ببيند:
فَأَرْسَلَ إلى أبي بَكْرٍ أَنْ ائْتِنَا ولا يَأْتِنَا أَحَدٌ مَعَكَ كَرَاهِيَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ.
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.
آيا با توجه به اين موضعگيرىهاى تند امير مؤمنان عليه السلام در برابر خلفا، مىشود ادعا كرد كه حضرت به خاطر علاقه به خلفاء اسم فرزندان خود را همنام آنان قرار داده است؟
7. اهل سنت ادعا مىکنند که اين نامگذارى ها همگى به خاطر روابط خوب امام علي عليه السلام باخلفا بوده است. اگر چنين است، چرا خلفاء نام حسن وحسين را که فرزندان رسول خدا صلى الله عليه وآله نيز بوده اند، براى فرزندان خويش انتخاب نكردهاند؟
آيا دوستى مىتواند يک طرفه باشد؟
برای دریافت این مقاله به صورت فایل PDF کلیک کنید
| + نوشته شده در 88/07/06 | ساعت19:10 | توسط علمدار |
موضوعی که آقایان اهل سنت بسیار روی آن مانور داده رضایت دائمی خداوند از صحابه - عدالت صحابه
که در این پست به بررسی این موضوع پرداختته ایم
اول ببينيم كه به چه كساني صحابه مي گويند:
امام محمد اسماعيل بخاري در صحيحش ج 4ص 188 در اول باب فضائل اصحاب نبي نوشته است كه: من صحب النبي صلى الله عليه وسلم أو رآه من المسلمين فهو من أصحابه يعني كسي كه با پيامبر(ص) صحبت كرده باشد و يا حتي او را ديده باشد پس او از اصحاب است .
و يا احمد بن حنبل گويد:هركس يك ماه يا يك روز يا يك ساعت با پيامبر مصاحبتي داشته است و يا آن حضرت را ديده است جزء ياران و اصحاب است. هر دو مطلب با نظرات برخي ديگر در همين موضوع دركتاب اسد الغالبه ج1 ص11 تا 13.
البته اين نكته را عرض كنم كه در زمان رسول خدا (ص) لفظ «صاحب» و «اصحاب» نام خاصي براي ياران رسول الله نبود؛ بلكه بعدها مسلمانان پيرو مذهب خلفا، ياران پيامبر (ص) را «صحابي» و «اصحاب» نام نهادند. پس چنين نامگذاري، از نامگذاريهاي مسلمانان و يا اصطلاحات متشرعه است و ارتباطي به نامگذاري اسلامي ندارد.
و اما، پيروان مكتب خلفا به برخي از آيات و احاديث كه در مورد مدح صحابه است استدلال مي كنندكه تمام صحابه عادل بودند.
يكي از مهمترين آياتي كه پيروان مكتب خلفا به آن استناد مي كنند آيه ي100 از سوره ي توبه است يعني درجايي كه خداوند مي فرمايد:«والسابقون الأولون من المهاجرين والأنصار والذين اتبعوهم بإحسان رضي الله عنهم ورضوا عنه وأعد لهم جنات تجري تحتها الأنهار خالدين فيها أبدا ذلك الفوز العظيم»
( آنانكه در صدر اسلام سبقت گرفتند از مهاجر و انصار و آنانكه بطاعت خدا پيروي آنان كردند از ساير امت ‹تا روز قيامت› خدا از آنها خشنود است و آنها هم از خداوند و خدا بر همه يآنها بهشتي كه از زير درختانش نهرها جاريست مهيا ساخته كه در آن بهشت تا ابد متنعم باشند و اين به حقيقت سعادت بزرگي است)
برای خواندن ادامه بحث به لینک زیر مراجعه کنید
فایل word رضایت دائمی خداوند از صحابه - عدالت صحابه
| + نوشته شده در 88/04/29 | ساعت17:55 | توسط علمدار |
با عرض تبریک و امید به ظهور سریع منجی عالم بشریت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
با توجه به اهمیت موضوع بعثت توجه شما را به مطلب زیر جلب مینمایم

| + نوشته شده در 88/04/29 | ساعت0:18 | توسط علمدار |
با سلام
چند تن از آقایان اهل سنت شبهه ازدواج ام کلثوم با جناب عمربن خطاب !!! را ایجاد کرده بودند که در مقاله زیر به بررسی این شبهه پرداخته شده است
بررسی شبهه ازدواج امکلثوم با عمربن خطاب
در رابطه با شهادت حضرت فاطمه (س) در پست های قدیم بطور مفصل مطالبی از کتب معتبره اهل سنت نوشته شده.
| + نوشته شده در 88/04/09 | ساعت17:56 | توسط علمدار |
با سلام
ازآنجائیکه اهل سنت معترف به گناه شیوخین مذهب خود نیستند در ذیل مطالبی را آورده ایم تا اگر که بحث عداوت و کینه و خودسری و یک دندگی نباشد قبول کنند و اگه غیر این است اینها انسان نیستند زیرا انسان حسب منطق که عقلانی است و یا سندی قبول چیزی را میپذیرد و اگر غیر این باشد و نپذیرد از دو حال خارج نیست یا نادان و جاهل است یا متعصب کور دل .
بی جا از قدیم نگفته اند که
اگر در خانه کس است یک حرف بس است
و این به معنی این است که اگر انسان اهل منطق یا سند باشید همین یک سند برای شما کافی است
صحیح بخارى - معتبرترین کتاب ، پس از قرآن در نزد اهل سنت - طلیعه این مصیبت را از قول ابن عباس در ضمن حدیثى چنین توصیف مىکند « الرزیّة کلّ الزریّة » مصیبت آن مصیبتى که بر هر مصیبتى برترى دارد ، بلکه آن مصیبتى که همه مصائب را در بر مىگیرد ، زمینه سازى براى این مصیبت عظمى بود . نسبت هذیان و . . . به پیامبر اکرم ( ص ) « غلبه الوجع » براى جلوگیرى تأکید بیشتر بر سفارشات آن حضرت درباره شهید این مصیبت و . . . بود . و با جمله « عندنا کتاب اللَّه حسبنا » کتاب را از عترت جدا کرده و زمینه « الرّزیّة کلّ الرّزیّة » را فراهم کردند .
"ابوبکر عمر را به دنبال آنها که در خانه علی (ع) جمع شده بودند فرستاد. آنها از بیرون آمدن خودداری کردند . در این هنگام عمر دستور داد که هیزم بیاورید. پس خطاب به اهل خانه گفت قسم به آنکه جان عمر در دست اوست! باید خارج شوید و الا خانه را با اهلش به آتش می کشم. شخصی به عمر گقت آیا می دانی که فاطمه در این خانه است؟! عمر گفت اگرچه فاطمه در خانه باشد!
منابع :
(الامامه و السیاسه ج1 ص12 – همچنین به همین مضمون در کتب اهل سنت زیر: المصنف ج7 ص 432 چاپ بیروت – انساب الاشراف ج1 ص586 چاپ مصر – تاریخ الامم و الملوک طبری ج2 ص443 – اثبات الوصیه مسعودی ص 142 بیروت – عقدالفرید ابن عبد ربه ج3 ص64 مصر – الامامه و الخلافه ص 160 بیروت – الملل و النحل ج1 ص 57- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی ج2 ص56 – المختصر فی اخبار البشر ج2 ص 156 مصر – اعلام انساء بیروت – الامام علی ابن ابیطالب از عبدالفتاح عبدالمقصود ج1 ص 190- کنزل العمال ج5 ص 651 – تاریخ یعقوبی ج2 ص123 – الوافی بالوافیات ج17 ص 311و ...)
چون عمر و ابوبكر،حضرت فاطمه (س) را غضبناك كردند، پس هر دو بخانه فاطمه رفتند و از وي اجازه خواستند تا به حضورش برسند، ولي فاطمه به آندو اجازه نداد. پس به سوي علي رفتند و با او صحبت كردند. علي آندو را به حضور فاطمه برد. وقتي آندو نزد فاطمه نشستند پس فاطمه روي خود را از آنان به طرف ديوار برگرداند. عمر و ابوبكر به فاطمه سلام كردند ولي فاطمه جواب سلام آندو را نداد. ابوبكر شروع به سخن گفتن كرد … (پس از آنكه سخنان ابوبكر تمام شد)
فاطمه گفت : “اگر حديثي از رسول خدا (ص) براي شما بخوانم آن را قبول مي كنيد؟”
عمر و ابوبكر هر دو گفتند : “آري”
فاطمه گفت : “شما را به خدا قسم، آيا از رسول خدا (ص) نشنيديد كه فرمود : رضاي فاطمه رضايت من است و غضب و خشم فاطمه از غضب و خشم من است. هر كه فاطمه را دوست بدارد پس مرا دوست داشته و هر كس فاطمه را راضي بدارد پس مرا راضي داشته و هر كه او را به غضب درآورد پس همانا مرا به غضب آورده است؟”
آندو گفتند : “آري، آن را از رسول خدا (ص) شنيدهايم.”
فاطمه گفت : “پس من خدا و ملائكه او را شاهد ميگيرم كه شما دو نفر مرا به غضب درآورديد و رضاي خاطر مرا بجاي نياورديد. زمانيكه پيامبر (ص) را ملاقات كنم از شما دو نفر نزد او شكايت خواهم كرد.”
ابوبكر گفت : “فاطمه، من از خشم تو و پيامبر به خدا پناه ميبرم.” بعد آنچنان گريست كه نزديك بود جانش از دست برود.
فاطمه فرمود : “والله، لادعُون الله عليك في كل صلاة اُصَلّيها”
(بخدا سوگند در تمام نمازهايي كه ميخوانم تو را نفرين (لعن) ميكنم.)
منابع اهل سنت :
صحيح بخاري، 196/6 و 5/5
- صحيح مسلم 72/2
- مسند احمد بن حنبل 6/1
- الامامه و السياسه 1214/3 و 13/1
- اعلام النساء 124/4 و 121/3
- صحيح بخاري 5/5 و كتاب النكاح 109 و 5/6 باب 12 و 16 و 19
- صحيح مسلم 72/2
- مسند احمد 323 و 326 و 328 و 5/4 و 6/1
- تاريخ طبري 202/3
- سنن بيهقي 300/6 و 307/7
- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 278/16
- سنن ترمذي كتاب المناقب، ص 60
- سنن ابي داود، كتاب النكاح، ص 12
- سنن ابن ماجه، كتاب النكاح، باب 56
- سنن سجستاني، 324/1
- مشكاة المصبابيح، ص 560
- مجمع الزوائد، 203/9
- حلية الولياء 40/2
حال به این آیه توجه کنید :
“و هر كسي كه بيازارد خدا و رسولش را، لعنت خدا بر آنان در دنيا و آخرت و خدا آماده كرد براي آنان عذابي خوار سازنده.”
سوره احزاب، آيه 57
میدانید چرا اهل تسنن قبول نمیکنن عمر این کار را انجام داده است زیرا اگر قبول کند که عمر این کار را انجام داده باید قبول کند که عمر ملعون و مورد لعن خدا و پیامبر و اهل بیت پیامبر است و آنها نمیخواهند که این گونه خوار و ذلیل افکار پوچ باشند .
حال کسی را که خدا بر او غضب کند چه حالی خواهد داشت دیگر لعن او که حتما جایز است همچنان که لعن شیطان به واسطه غضب خدا جایز است .
شیعه مگر در زیارت عاشورا نخوانده اید:
اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَا الْيَوْمِ وَ فى مَوْقِفى هذا وَ اَيّامِ حَياتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ
خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى که هستم و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان پيامبرت که بر او و بر ايشان سلام باد
چه کسی گفته ما با سنی برادریم ؟ مگر اینکه خودتون رو گول بزنین و یا بگین زیارت عاشورا بیجا گفته و یا اینکه اصل برائت رو قبول نداشته باشین و یا اینکه هر دم بیلی باشین و دوست یزید و همراه قافله حسین باشین . از سویی محبت سه قسم دارد اول اینکه شما دوستی دارید که با یکی از دوستان شما دشمن است ولی شما با هر دوی آنها دوست هستید دوم اینکه دوستی دارید که با دشمن شما دوست است ولی شما با دوستتان همچنان ارتباط دارید مرتبه سوم که حب است این است که بخاطر دوستتان با دشمن دوستتان دشمن باشید .
خدا وکیلی ائمه شایسته محبت نوع سوم نیستند که در کمترین حالت آن دنیای شما را تضمین و شفاعت آخرت شما را در دست دارند ؟
اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً (ابابکر)ثُمَّ الثّانِىَ (عمر ) وَالثّالِثَ ( عثمان )وَ الرّابِعَ ( عایشه )
اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْيانَ وَ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ

| + نوشته شده در 88/02/18 | ساعت14:34 | توسط علمدار |
